دلتنگتم ...
من تمام بی كسی هايم را قامت بسته ام و در طولانی ترين سجده اندوه به اندازه همه نبودنهايت اشك می ريزم و به بلندای يلدای فراقت با آهی از عمق قلب هزارپاره ام ، كابوس رفتنت را خاكستر می كنم ...!!!!!!
بگذار بی ادعا اقرار كنم كه دلم برايت تنگ می شود ، وقتی نيستی دلتنگی هايم را قاب می كنم . لحظه لحظه غروبی را كه نيز دلتنگ تو و چشمان بارانی ات می شوم ، قاب می كنم تا وقتی آمدی نشانت دهم كه شايد ديگر تنهايم نگذاری ....!
تو كه می آيی پنجره ای باز می شود، پرده بی رنگ دلتنگی كنار می رود ، آرام ميان جانم خانه ميكنی و چه ساده همسايه دلم می شوی ، حال من و ستاره ها دلتنگ تو ايم ....!!!!
آه كه اي كاش همه روياها به حقيقت مي پيوست كاش آن پنجره در عالم خواب نبود
افسوس...